مسائل رواني بيماران شيمي درماني

سرطان از جمله بيماريهائي ميباشد که برخي از انواع آن را از زمانهاي قديم مي شناختند. اولين اطلاعات بدست آمده از اين بيماري از نوشته اي متعلق به 1500 سال قبل از ميلاد مسيح بدست آمده است. در اين اثر تاريخي که در سال 1873 در حفريات مصر کشف شد آمده است:

تومورهاي سطحي که اغلب غير قابل درمان ميباشند داراي انواعي هستند که خميرهاي آرسنيکي در بهبود آنها موثر است.

براي اولين بار بقراط پزشک معروف يوناني در حدود 500 سال قبل از ميلاد مسيح واژه کانسر را براي تومورهاي خوش خيم و واژه کارسينوما را براي تومورهاي بدخيم بکار برده است. سپس جالينوس و ابن سينا در آثار خود بيماري سرطان را معرفي و مورد بحث قرار داده اند. اولين بيمارستان تخصصي سرطان در سال 1740 در فرانسه تاسيس گرديد. در قرن هيجدهم ميلادي مطالعه جدي در مورد سرطانها بکمک پايه گذاري علم جديد پاتولوژي و مطالعه بافتهاي بدن بوسيله ميکروسکوپ شروع گرديد.

بيشترين اطلاعات در مورد سرطان در قرن اخير بدست آمده است و با کمک ابزارهاي پيشرفته تحقيقات در مورد بافت شناسي انواع سرطان، عوامل سرطانزا و ارتباط سرطان با هورمون ها، ويروس ها، پرتوها و عادات غذائي در سطحي وسيع انجام شده است. موفقيتهاي نسبي در جهت پيشگيري، درمان و افزايش طول عمر بيماران سرطاني بدست آمده است. در عين حال گزارشهاي آماري حاکي  از افزايش بروز بيماري سرطان در کشورهاي صنعتي ثروتمند و کشورهاي در حال توسعه ميباشد و در حال حاضر بعد از بيماريهاي قلبي عروقي بزرگترين دشمن بشر است.

مهمترين عللي که موجب افزايش آمار مبتلايان به سرطان شده اند عبارتند از:

1-     کاهش آمار مبتلايان به بيماريهاي عفوني و مرگ ومير ناشي از آنها.

2-     موفقيت بيشتر در درمان ساير بيماريهاي متابوليک و کاهش ميزان ابتلا و مرگ و مير ناشي از آنها.

3-     موفقيت در طولاني تر کردن عمر بشر که احتمال بيشتري براي ابتلا به سرطان پيدا ميشود.

4-     موفقيت در کشف انواع سرطانها که قبلا ناشناخته بودند.

5-     تغييرات در شيوه زندگي و تغذيه، آلودگي محيط زيست و افزايش تماس با عوامل سرطانزا.

علل فوق نشان ميدهند که ميزان ابتلا و مرگ و مير ناشي از سرطان بطور نسبي افزايش يافته است و موفقيت در درمان سرطان کمتر بوده است. بروز بيشتر سرطان يک واقعيت است که بويژه به تغييرات در شيوه زندگي و به اصطلاح مدرن و صنعتي، تغيير در نحوه تغذيه و آلودگي محيط زيست به عوامل سرطانزا مربوط ميشود ولي موفقيتهائي را که در درمان سرطانها و پيشگيري از آن بدست آمده است نبايد کوچک گرفت و ناديده شمرد. شواهدي بر موفقيت بيشتر در پيشگيري، درمان و طولاني تر شدن عمر مبتلايان به سرطان وجود دارد. اين موفقيتها را ميتوان به عوامل زير مربوط دانست:

1-     موفقيت بيشتر در تشخيص در مراحل اوليه بيماري سرطان

2-     درمان بيشتر بيماران در فاصله 4 ماه بعد از تشخيص

3-     پيشرفت در شناخت بهتر عوامل سرطانزا

4-     پيشرفت و تکامل در روشها و ابزارهاي درماني بويژه جراحي و شيمي درماني و ساير روشهاي درماني.

***********************************************************************************

 

مسائل رواني بيماران و اطرافيان آنها در رابطه با شيمي درمان شامل موارد زير مي شوند:

عقايد در مورد اثرات درماني شيمي درمان

مشکلات در ضمن شيمي درماني

عوارض شيمي درماني

بسياري از بيماران ، حتي بيماراني که معلومات کافي دارند شيمي درماني را با قطع اميد از معالجه يکسان مي دانند. لذا در شرايطي که شيمي درماني براي بيمار توصيه مي گردد بيمار و اطرافيان او دچار نوعي بحران رواني مي گردند و سوالاتي نيز براي آنها مطرح مي شود . اين سوالات بيشتر به ميزان اثري که شيمي درماني در معالجه بيمار دارد مربوط مي شوند، به خصوص زماني که بيماران جراحي شده را براي شيمي درماني مي فرستند بيشتر آثار شک و ترديد را در آنها مي توان مشاهده کرد. همواره اين تصور وجود دارد که جراحي موفق نبوده است. نحوه برخورد پزشک اثر بسيار زيادي در شدت يا برطرف نمودن نسبي مشکلات رواني بيمار و اطرافيان وي دارد. در عين حال در ايران شيمي درماني خيلي بهتر از جراحي پذيرفته مي شود و به طور کلي تجويز دارو به جاي پيشنهاد عمل جراحي بيشتر موجب خشنودي موقت آنها مي شود. در شرايط مناسب لازم است منظور از شيمي درماني به اطرافيان بيمار و حتي در صورت پذيرش براي خود او گفته شود. شيمي درماني مي تواند يک معالجه تکميلي براي جراحي باشد و راديوتراپي، براي ريشه کن کردن بيماري يا براي کم کردن عوارض بيماري و طولاني تر کردن عمر بيمار بکار مي رود و گاهي مستقلا داراي اين نقش مي باشد و عکس العمل هاي بيماران به شيمي درماني شامل مورد زير مي باشد:

1-     بيماراني که از بيماري رهايي پيدا مي کنند و به زندگي خود ادامه مي دهند.

2-     بيماراني که عکس العمل قابل ملاحظه اي نسبت به درمان آنها ايجاد مي شود ولي زندگي طبيعي نخواهند داشت.

3-     دسته اي از بيماران به شيمي درماني عکس العمل نشان مي دهند ولي تاثير قاطعي بر روي طول عمر آنها ندارد.

4-     در گروهي از بيماران حداقل عکس العمل از طريق شيمي درماني پيدا مي شود.

 

مساله : مهم آن است که علامت هاي اوليه سرطان ممکن است با افسردگي اشتباه شود. افسردگي بدون سابقه و بدون دليل در شخص بالاتر از 20 سال بايد پزشک را متوجه سرطان بکند. در توجيه نظريه بالا مي توان گفت که قبل از آن که سرطان بالقوه بتواند آثار بارز و قابل تشخيص خود را بروز دهد مي تواند سلسله اعصاب مرکزي را متاثر سازد  و تغييرات حاصله منجر به پيدايش احساسهايي ميگردد که سيستم عصبي آن را به طور مبهم درک مي نمايد و بيماران به تغييرات متابوليک محيط داخلي بدن خود ناآگاهانه واکنش نشان مي دهند. در سرطان لوزالمعده افسردگي ، بي تفاوتي و خستگي در يک هشتم بيماران از ماهها قبل از بروز علائم سرطان به طور کلينيکي وجود دارد. دردهاي مبهم شکمي، کم شدن وزن، ضعف عمومي ، کم شدن قوه کار که بر اثر سرطان ايجاد مي شود ممکن است از طرف پزشک و بيمار هر دو دليل بر افسردگي رواني شناخته شده و اشتباه در تشخيص زودرس بيماري اصلي را پديد آورد.

************************************************************************************************

بطور کلي ميتوان گفت در مقايسه با ساير بيماريها سرطان موجب نگراني و اضطراب و مشکلات رواني پيچيده تري ميشود. تاثيرات فيزيولوژيک و رواني سرطان بر روي بيماران و خانواده هايشان موجب تغييرات عميقي در زندگي آنها ميگردد. سرطان ممکن است براي عده اي از مردم مفهوم ناتواني کلي، فلج شدن و مرگ را داشته باشد. اين نوع طرز تفکر از مفاهيم بدخيمي و ناعلاج بودن سرطانها منشا ميگيرد و در نتيجه کشف بموقع بيماري، پيشگيري و درمان آنرا با مشکل مواجه ميسازد.

مبارزه با اينگونه نگرشهاي منفي نياز به بررسي و تحقيق دارد. موفقيت هاي نسبي به دست آمده در پيشگيري و درمان سرطان مديون توجه به بيماري سرطان بوده است ولي وضعيت رواني مبتلايان به سرطان کمتر مورد توجه و مطالعه قرار گرفته است. در صورتي که به دو علت مهم توجه به وضعيت رواني مبتلايان به سرطان و حتي اطرافيان آنها حائز اهميت است.

١_ از نظر انساني ، اين که هر فردي حق دارد تا آخرين لحظه هاي زندگي مورد حمايت همه جانبه قرار گيرد.

٢_   از نظر درماني ، بدون توجه به وضعيت رواني بيمار سرطاني نمي توان بيماري او را به خوبي تشخيص داد و درمان نمود و از عوارض آن پيشگيري کرد و به طور کلي استقبال او را از اقدامات درماني جلب نمود.

شايد عدم علاقه درگير شدن پزشکان و کادر پرستاري و درماني در مسائل رواني مبتلايان به سرطان عدم اطلاع از نوع اين مشکلات و روند آنها و عدم آموزش کافي در دوران تحصيل در اين مورد باشد.

مسلما در بين پزشکان و کادر درماني افرادي هستند که در مورد مسائل رواني بيماران سرطاني احساس مسئوليت مي نمايند و در حد توان خود و با ابتکاراتي که در نتيجه تجربيات شخصي کسب نموده اند سعي در انجام اقدامات مناسب دارند . اين تجربيات مي تواند اصولي را در برخورد با مبتلايان به سرطان پايه ريزي نمايند و در آموزش و کارورزي کادر پزشکي ، پرستاري  ، مسئولين اموزش بهداشت و آموزش ساير افراد خانواده بيمار و در سطح عموم مردم به کار گرفته شوند.

به طور کلي اقدامات لازم براي درمان بيماران سرطاني بسيار متنوع است و در انجام اين اقدامات بايد علاوه بر جنبه هاي کار تخصصي که به پزشک متخصص مربوط مي شود بايد به جنبه ديگر از جمله مشکلات رواني مبتلايان توجه گردد و بطور کلي اقدامات درماني در مورد بيماران مبتلا به سرطان همکاري نزديک پزشک متخصص سرطان  ، راديولوژيست  ، متخصص تغذيه  ، مددکار اجتماعي  و برخي ديگر از گروه ها را مي طلبد. علاوه بر بيماران  ، خانواده و اطرافيان بيمار مبتلا به سرطان نيز احتياج به حمايت هاي مختلف از جمله از نظر رواني دارند. در برخي از موارد استفاده از خدمات روانپزشکي يک نياز واقعي محسوب مي شود.

مشکلات رواني در مبتلايان به سرطان را مي توان در موارد زير خلاصه نمود:

- مشکلات مربوط به تشخيص بيماري

- مشکلات مربوط به پيش آگهي سرطان و آزارهاي رواني حاصل از آن

- مشکلاتي که در نتيجه مسائل اقتصادي و اجتماعي به بيمار تحميل مي گردد.

- مشکلات مربوط به جراحي  ، راديوتراپي  ، شيمي درماني

- عوارض ناشي از بي اشتهايي  ، سؤ تغذيه و مشکلاتي که روشهاي اجباري تغذيه بر بيمار تحميل مي کند.

 **********************************************************************************************

رابطه بيماريهاي رواني و سرطاني 

تاکنون هيچگونه آمار و گزارشي که نشان دهد اشخاص مبتلا به بيماريهاي رواني بيشتر و يا کمتر به سرطان مبتلا مي شوند ارائه نشده است.

 

علائم رواني در بيمار مبتلا به سرطان 

شکايت هاي ابتدايي بيماران سرطاني معمولا نامشخص است. اين شکايتها را نمي توان از افسردگي و نوروز تشخيص داد. بررسي هاي آماري نشان داده است که سرطان در بين افرادي که به علت افسردگي رواني در بيمارستان بستري  بوده اند بيشتر از ديگران بوده است ولي افسردگي در اين بيماران معمولا بدون سابقه افسردگي و وضع فاميلي که موجبات افسردگي را فراهم مي کند مي باشد.

يکي از مشکلات عمده اين بيماران ايجاد بي اشتهايي در ضمن درمان و يا چند هفته بعد از آن مي باشد، کاهش اشتها مي تواند موجب عدم دريافت مقادير کافي کالري، ويتامين ها و پروتئين توسط بيمار شود که خود مي تواند ساير عوارض سرطان و راديوتراپي و به خصوص وضعيت رواني بيمار را تحت تاثير قرار دهد. بررسي هاي انجام شده نشان داده اند که بيماراني که وضعيت تغذيه خوبي دارند خيلي بهتر عوارض بيماري را تحمل نموده اند و سريع تر بهبود پيدا کرده اند.